تبليغاتX
ترشیدگان بی غم
انجمن حمایت از دختران و (پسران!) ترشیده
Home Email Archive Designer

4 روز قبل از 4 روز پيش يه اتفاق براي ما 4 تا افتاد. ساعت 4 بعد از ظهر بود كه تلفن 4 بار به صدا در اومد. مامان گوشي رو برداشت و به مدت 4 تا 4 دقيقه با يه خانومي صحبت كرد بعد مامان رو به ما 4 تا كردو گفت 4 روز ديگه ساعت 4:4  دقيقه بعدازظهر 4 تا پسر براي شما 4 تا جيگر ميان خواستگاري. ما 4 تا اصلا خوشحال نشديم ها.() با كلي ذوق و شوق رفتيم خيابون بعداز پشت سر گذاشتن 4 تا 4 راه و در چهارمين مغازه 4 تا لباس گلمنگلي جيفنگ پسر كش خريديمبا كلي چونه زدن هر كدوم رو 4 هزار تومان خريديم.

4 روز بعداز4 روز پيش::

4دقيقه مونده به 4:4 دقيقه بعدازظهر 4 تا قند تو دل ما 4 تا آب ميشد

 بالاخره ساعت 4:4 دقيقه شد و زنگ در 4 بار به صدا در اومد و 4تا پسر .... به همراه 4 تا مامان شوهر اونم از نوع خبيثش اومدن تو بعد از گذشتن 4 دقيقه مامان چهاربار صدا زد: چايي رو بيارين، ما 4 تا افتاديم به جون هم كه من چايي رو ميبرم

بالاخره بعد از كنده شدن 4 تار مو از سر ما 4 تا به توافق رسيديم مدير محترمه ي وبلاگ كه بيشتر از همه در آرزوي اين لحظه بود سيني چاي رو ببره آخه اون 4 سال و 4 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 4 دقيقه با اين 4 ثانيه بيشتر از بقيه انتظار كشيده بود خلاصه.... بقيشو نميتونيم براتون تعريف كنيم آخه مگه خبر نداري ما 4 تاييم!

پ. ن:  ما همچنان به انجمن خود و عهدي كه با هم بستيم پايبنديم.

                                                             

                                                  منتظر آپ هاي بعدي ما باشيد.

 

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در پنجشنبه 28 تیر1386 ساعت 1:5 توسط انجمن ترشیدگان |

Home | Email | Archive | Designer