4 روز قبل از 4 روز پيش يه اتفاق براي ما 4 تا افتاد. ساعت 4 بعد از ظهر بود كه تلفن 4 بار به صدا در اومد. مامان گوشي رو برداشت و به مدت 4 تا 4 دقيقه با يه خانومي صحبت كرد بعد مامان رو به ما 4 تا كردو گفت 4 روز ديگه ساعت 4:4 دقيقه بعدازظهر 4 تا پسر براي شما 4 تا جيگر ميان خواستگاري. ما 4 تا اصلا خوشحال نشديم ها.(![]()
![]()
![]()
) با كلي ذوق و شوق رفتيم خيابون بعداز پشت سر گذاشتن 4 تا 4 راه و در چهارمين مغازه 4 تا لباس گلمنگلي جيفنگ پسر كش خريديم


با كلي چونه زدن هر كدوم رو 4 هزار تومان خريديم.
4 روز بعداز4 روز پيش::
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بالاخره بعد از كنده شدن 4 تار مو از سر ما 4 تا به توافق رسيديم مدير محترمه ي وبلاگ كه بيشتر از همه در آرزوي اين لحظه بود سيني چاي رو ببره آخه اون 4 سال و 4 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 4 دقيقه با اين 4 ثانيه بيشتر از بقيه انتظار كشيده بود خلاصه.... بقيشو نميتونيم براتون تعريف كنيم آخه مگه خبر نداري ما 4 تاييم!
پ. ن: ما همچنان به انجمن خود و عهدي كه با هم بستيم پايبنديم.![]()
![]()
![]()
![]()
منتظر آپ هاي بعدي ما باشيد.![]()



