تبليغاتX
ترشیدگان بی غم
انجمن حمایت از دختران و (پسران!) ترشیده
Home Email Archive Designer

قرار است به زودی در مورد مسائل مهم تری در اینجا بحث و مجادله شود!

خیلی با ما همراه باشید. آدرس ترشیدگان را نزد خود حفظ و هر روز به آن سر بزنید!

 

سبز باشید!

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در سه شنبه 10 شهریور1388 ساعت 15:17 توسط انجمن ترشیدگان |

چهار شب پیش، ما که چهارتاییم رفتیم عروسی، بماند که چقدر رقصیدیم و منتظر اون لحظه ای بودیم که عروس دسته گلشو پرت کنه البته ما می خواستیم بگیریم بدیم دست دختر همسایه مون همون که موهاش رنگ دندوناش بود آخه دلمون به حالش سوخت ما طی چهارساعت و چهار دقیقه و چهار ثانیه تو این فکر بودیم که نقاط استژارتیک، استژراتکتیک... (ها چی می گه؟! حالا گیر ندین دیگه بماند همون نقاطی که خودتون می دونید) افتادن گل رو پیدا کنیم البته گفتیم که برا خودمون نه ها برای دختر همسایه مون هر کدوم از ما تو یکی از اون نقاطی که خودتون می دونید مستقر شدیم،  بعد از چهار ساعت و چهار دقیقه و چهار ثانیه لحظه ی موعود فرا رسید و عروس گلشو پرت کرد، شما فکر می کنید دسته گل به چه کسی رسید؟!

1- شیدا 2- رها 3- هستی 4- بی نشان 5- دختر فرتوت همسایه 6- دیگران!

دسته گل افتاد وسط سالن، آقا نبودین ببینین شیدا چه جوری خودشو پرت کرد روی دسته گل با خوشحالی بلند شد غافل از اینکه رها از نقطه ی خود خارج شده و با سرعت نور خودشو به پشت شیدا رسوند و زد زیر دست شیدا، دسته گل بین زمین و آسمون معلق بود از اونجایی که هستی از آمادگی جسمانی خوبی برخورداره شیرجه زد طرف دسته گل، باور کردنی نبود اما هستی با دسته گل توی دستش رفت توی دیوار و دسته گل از دستش افتاد، توی این لحظه امید آینده انجمنمون بی نشان عزیز با خونسردی کامل با همان قهقهه ی کودکی اش خم شد و به راحتی دسته گل را از روی زمین برداشت، اما این آخر ماجرا نبود ...! فقط یه لحظه غفلت دسته گل دست دختر همسایه بود...! اما خدایا یعنی چه جوری ممکن بود؟! اثر ناخن های دختر فرتوت همسایه روی صورت بی نشان نمایان بود!

امیدها نا امید شد، خنده ها بر روی لب خشکید، و این یعنی ما بازهم به انجمن خود وفاداریم...!

پ.ن1: حاصل این تلاشهای بی وقفه ی چهارساعت و چهاردقیقه و چهارثانیه ای، دست شکسته ی شیدا، لباس پاره و دماغ سوخته رها، سر شکسته ی هستی و صورت خراشیده ی بی نشان بود.

پ.ن2: قابل به ذکر است پیر دختر عزیز همسایه بعد از گذشت چهار ماه و چهار هفته و چهار روز به خانه ی بخت رفت!

 

عروسی دختر فرتوت همسایه!

 

فکر می کنید دسته گل دختر فرتوت همسایه به کی رسید؟!

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت 2:16 توسط انجمن ترشیدگان |

خوب بهتره از حال و هوای تولد در بیاییم و بچسبیم به کار و زندگی خودمون ترشیده های عزیز! خوب اینبار با یه واقعیت اومدیـــــــــــــم!!!!

دیگر هیچ شاهزاده ای وجود ندارد!

و هیچ شاهزاده ای با اسب سفیدش به سوی تو نمی آید!

بگو چرا؟

حالا میگیم صبر کن.

امروزه باید منتظر شاهزاده ای بود با موهای سیخ سیخی (فشن، میکروبی، انگلی و...) شلواری تارو پود برداشته (که هر چه پاره تر باشد شاهزاده با شخصیت تر می باشد) و دارای یک مدرک مهندسی، فرقی نمیکند چه باشد و از کجا باشد! فقط یه مدرک باشد از همین دانشگاه های در ِ پیتی و پولی، با یک کَمِری سفید رنگ (از همون ماشین خارجیا، پراید رو نمیگم ها دقت کن پسر گلم) و به علت زیاد بودن شرایط شاهزادگان از گفتن بقیه ی آنها صرف نظر به عمل می آوریم.

کجا میای؟ حالا تو همیناشم داری که ما بقیه شو بگیم؟؟!! (ها!) ولی میدونیم تو یکیشو داری، بچه ننه به قول امروزیا مامانی!

امروزه یا شاهزادگان پیاده اند یا ماشین پدر را  یواشکی سوار میشنود و مسافتی کوتاه را می پیمایند!

این سهمیه بندیه بنزین هم کار دست همه داده! و آمار ترشیده ها را بالا برده.

توهم فانتزی

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در شنبه 24 فروردین1387 ساعت 16:51 توسط انجمن ترشیدگان |

تولدت مبارک بی نشان

امید آینده ی ما ترشیده ها...!

تولدت مبارک

 

ت و ل د ت م ب ا ر ک

 

دست دست دست دست بزنید سووووووووووووت هورا برقا رو خاموش کنید میخوایم کیک رو بیاریم

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شمعا رو فوت کن تا زودتر کیک بخوریم مردیم از بستی منتظر موندیم!!!

رها خطاب به بی نشان ببین میشه اونو بهم بدی همون که خودت میدونی!!!! من میخوامش نگو نه دیگه.

شیدا خطاب به بی نشان من حرفی برای گفتن ندارم!!!!

هستی جون که این روزا جاش خیلی خیلی خالیه.... تک!!!!

خود بی نشان ها ها ها ها (قهقهه)!!!!

جاتون خیلی خالــــــــــــــــــــــــــی خیلی خوش گذشت کلی جشن گرفتیم و کلی شیرینی خوردیم اوه اوه نمیدونین بی نشان یه سوتی بزرگ داد

اگه گفتین چی بود

نه نه اون که میگی نیست یه کم بیشتر فکر کن یه کم بیشتر فشار بیار آره آه آهان بگو درسته چی؟ .... نــــــــــــــه برو بابا اشتباه گفتی

خوب بزا خودمون چهارتا بگیم ، حدس میزدیم نتونی بگی!!!!

اصلا بحث عوض شده تو هنوز تو همون سئوال اولی موندی؟!

 

خوب بزارید یه خبر مهم رو بهتون بدیم

 

""" خبــــــــــر فوری"""!!!!

روز تفلد بی نشان با پیروزی انرژی هسته ای متقارن شده

طی جلسه ای که اخیرا و در همین شب تولد برگزار شد ما ترشیده های بی غم! تصمیم گرفتیم این روز مهم را تعطیل رسمی اعلام کنیم!!!

 

دوست داریم

 

تولدت مبــــــــــــــــــــــــــارک

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در شنبه 4 اسفند1386 ساعت 0:23 توسط انجمن ترشیدگان |

امروز یه روز قشنگه قشنگ مثل تموم روزا

اما یه چیزی خاصش کرده اونم تولد یک ستاره است!

 

تولدت مبارک شیدا جون

 

تولدت مبــــــــــــارک

ما چهارتا بازم اومدیم .... (خوش اومدین!)

 

دوست داریم اونم با ص صابونی تا همه تو کفش بمونن...!!!

میگم شیدا جون به ما که رسید وقت نکردی کارت تبریک بیاری؟ باید تلفن میکردی؟ اکشالی نداره قبوله اما به شرط شروطه ها که خودت میدونی...

راستی (چرا...ی) رو دعوت کردی؟

 

خوب بهتره جشنمونو شروع کنیم، یه جیغ و یه هورای بلند! (اِ فیتیله ای ها اینجا چیکار میکنن؟! ای کلک مگه روز تولدت تعطیل رسمی شده؟! آره؟)

حالا حالا حالا حالا همه دستا به بالا حالا شیدای بابا کیکی بده به (چرا...ی) !!!

به دلیل تقارن تفلد شیدا با فارغ شدنش از تحصیل ما حالا حالاها در خدمت مدیر محترمه وبلاگ هستیم.

شیدا جون یه چیزی میخوام بباشکی به خودت بگم سرتو بیار جلو بیخیال انجمن شو دیگه اگه از مرز ترشیدگی عبور کنی و خدای نکرده به لیته شدن برسی اونوقت دیگه...پس تا به این روز نیوفتادی...

قبولش کن!!!چ

 

 

خلاصه اینکه خیلی تولدت مبارک

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت 7:8 توسط انجمن ترشیدگان |

Home | Email | Archive | Designer