تبليغاتX
ترشیدگان بی غم
انجمن حمایت از دختران و (پسران!) ترشیده
Home Email Archive Designer

چهار شب پیش، ما که چهارتاییم رفتیم عروسی، بماند که چقدر رقصیدیم و منتظر اون لحظه ای بودیم که عروس دسته گلشو پرت کنه البته ما می خواستیم بگیریم بدیم دست دختر همسایه مون همون که موهاش رنگ دندوناش بود آخه دلمون به حالش سوخت ما طی چهارساعت و چهار دقیقه و چهار ثانیه تو این فکر بودیم که نقاط استژارتیک، استژراتکتیک... (ها چی می گه؟! حالا گیر ندین دیگه بماند همون نقاطی که خودتون می دونید) افتادن گل رو پیدا کنیم البته گفتیم که برا خودمون نه ها برای دختر همسایه مون هر کدوم از ما تو یکی از اون نقاطی که خودتون می دونید مستقر شدیم،  بعد از چهار ساعت و چهار دقیقه و چهار ثانیه لحظه ی موعود فرا رسید و عروس گلشو پرت کرد، شما فکر می کنید دسته گل به چه کسی رسید؟!

1- شیدا 2- رها 3- هستی 4- بی نشان 5- دختر فرتوت همسایه 6- دیگران!

دسته گل افتاد وسط سالن، آقا نبودین ببینین شیدا چه جوری خودشو پرت کرد روی دسته گل با خوشحالی بلند شد غافل از اینکه رها از نقطه ی خود خارج شده و با سرعت نور خودشو به پشت شیدا رسوند و زد زیر دست شیدا، دسته گل بین زمین و آسمون معلق بود از اونجایی که هستی از آمادگی جسمانی خوبی برخورداره شیرجه زد طرف دسته گل، باور کردنی نبود اما هستی با دسته گل توی دستش رفت توی دیوار و دسته گل از دستش افتاد، توی این لحظه امید آینده انجمنمون بی نشان عزیز با خونسردی کامل با همان قهقهه ی کودکی اش خم شد و به راحتی دسته گل را از روی زمین برداشت، اما این آخر ماجرا نبود ...! فقط یه لحظه غفلت دسته گل دست دختر همسایه بود...! اما خدایا یعنی چه جوری ممکن بود؟! اثر ناخن های دختر فرتوت همسایه روی صورت بی نشان نمایان بود!

امیدها نا امید شد، خنده ها بر روی لب خشکید، و این یعنی ما بازهم به انجمن خود وفاداریم...!

پ.ن1: حاصل این تلاشهای بی وقفه ی چهارساعت و چهاردقیقه و چهارثانیه ای، دست شکسته ی شیدا، لباس پاره و دماغ سوخته رها، سر شکسته ی هستی و صورت خراشیده ی بی نشان بود.

پ.ن2: قابل به ذکر است پیر دختر عزیز همسایه بعد از گذشت چهار ماه و چهار هفته و چهار روز به خانه ی بخت رفت!

 

عروسی دختر فرتوت همسایه!

 

فکر می کنید دسته گل دختر فرتوت همسایه به کی رسید؟!

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت 2:16 توسط انجمن ترشیدگان |

خوب بهتره از حال و هوای تولد در بیاییم و بچسبیم به کار و زندگی خودمون ترشیده های عزیز! خوب اینبار با یه واقعیت اومدیـــــــــــــم!!!!

دیگر هیچ شاهزاده ای وجود ندارد!

و هیچ شاهزاده ای با اسب سفیدش به سوی تو نمی آید!

بگو چرا؟

حالا میگیم صبر کن.

امروزه باید منتظر شاهزاده ای بود با موهای سیخ سیخی (فشن، میکروبی، انگلی و...) شلواری تارو پود برداشته (که هر چه پاره تر باشد شاهزاده با شخصیت تر می باشد) و دارای یک مدرک مهندسی، فرقی نمیکند چه باشد و از کجا باشد! فقط یه مدرک باشد از همین دانشگاه های در ِ پیتی و پولی، با یک کَمِری سفید رنگ (از همون ماشین خارجیا، پراید رو نمیگم ها دقت کن پسر گلم) و به علت زیاد بودن شرایط شاهزادگان از گفتن بقیه ی آنها صرف نظر به عمل می آوریم.

کجا میای؟ حالا تو همیناشم داری که ما بقیه شو بگیم؟؟!! (ها!) ولی میدونیم تو یکیشو داری، بچه ننه به قول امروزیا مامانی!

امروزه یا شاهزادگان پیاده اند یا ماشین پدر را  یواشکی سوار میشنود و مسافتی کوتاه را می پیمایند!

این سهمیه بندیه بنزین هم کار دست همه داده! و آمار ترشیده ها را بالا برده.

توهم فانتزی

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در شنبه 24 فروردین1387 ساعت 16:51 توسط انجمن ترشیدگان |

تولدت مبارک بی نشان

امید آینده ی ما ترشیده ها...!

تولدت مبارک

 

ت و ل د ت م ب ا ر ک

 

دست دست دست دست بزنید سووووووووووووت هورا برقا رو خاموش کنید میخوایم کیک رو بیاریم

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شمعا رو فوت کن تا زودتر کیک بخوریم مردیم از بستی منتظر موندیم!!!

رها خطاب به بی نشان ببین میشه اونو بهم بدی همون که خودت میدونی!!!! من میخوامش نگو نه دیگه.

شیدا خطاب به بی نشان من حرفی برای گفتن ندارم!!!!

هستی جون که این روزا جاش خیلی خیلی خالیه.... تک!!!!

خود بی نشان ها ها ها ها (قهقهه)!!!!

جاتون خیلی خالــــــــــــــــــــــــــی خیلی خوش گذشت کلی جشن گرفتیم و کلی شیرینی خوردیم اوه اوه نمیدونین بی نشان یه سوتی بزرگ داد

اگه گفتین چی بود

نه نه اون که میگی نیست یه کم بیشتر فکر کن یه کم بیشتر فشار بیار آره آه آهان بگو درسته چی؟ .... نــــــــــــــه برو بابا اشتباه گفتی

خوب بزا خودمون چهارتا بگیم ، حدس میزدیم نتونی بگی!!!!

اصلا بحث عوض شده تو هنوز تو همون سئوال اولی موندی؟!

 

خوب بزارید یه خبر مهم رو بهتون بدیم

 

""" خبــــــــــر فوری"""!!!!

روز تفلد بی نشان با پیروزی انرژی هسته ای متقارن شده

طی جلسه ای که اخیرا و در همین شب تولد برگزار شد ما ترشیده های بی غم! تصمیم گرفتیم این روز مهم را تعطیل رسمی اعلام کنیم!!!

 

دوست داریم

 

تولدت مبــــــــــــــــــــــــــارک

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در شنبه 4 اسفند1386 ساعت 0:23 توسط انجمن ترشیدگان |

امروز یه روز قشنگه قشنگ مثل تموم روزا

اما یه چیزی خاصش کرده اونم تولد یک ستاره است!

 

تولدت مبارک شیدا جون

 

تولدت مبــــــــــــارک

ما چهارتا بازم اومدیم .... (خوش اومدین!)

 

دوست داریم اونم با ص صابونی تا همه تو کفش بمونن...!!!

میگم شیدا جون به ما که رسید وقت نکردی کارت تبریک بیاری؟ باید تلفن میکردی؟ اکشالی نداره قبوله اما به شرط شروطه ها که خودت میدونی...

راستی (چرا...ی) رو دعوت کردی؟

 

خوب بهتره جشنمونو شروع کنیم، یه جیغ و یه هورای بلند! (اِ فیتیله ای ها اینجا چیکار میکنن؟! ای کلک مگه روز تولدت تعطیل رسمی شده؟! آره؟)

حالا حالا حالا حالا همه دستا به بالا حالا شیدای بابا کیکی بده به (چرا...ی) !!!

به دلیل تقارن تفلد شیدا با فارغ شدنش از تحصیل ما حالا حالاها در خدمت مدیر محترمه وبلاگ هستیم.

شیدا جون یه چیزی میخوام بباشکی به خودت بگم سرتو بیار جلو بیخیال انجمن شو دیگه اگه از مرز ترشیدگی عبور کنی و خدای نکرده به لیته شدن برسی اونوقت دیگه...پس تا به این روز نیوفتادی...

قبولش کن!!!چ

 

 

خلاصه اینکه خیلی تولدت مبارک

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت 7:8 توسط انجمن ترشیدگان |

هستي جون تفلدت مبارك

امروز تولد  هستي جونه، تولدت مبــــــــــــــــــــــــارك 

(۳۰ شهريور)  

شلوغ پلوغ، سوووووت، داد، هوووورا، هوار، رقص نور، نميدونيم ديگه از همين چيزا...

 همون طور كه خبر دارين تموم جشن هاي ما مخطلطه...

البته فكراي بد بد نكنين، "لطفا فاصله را رعايت كنين" .

آخه ميترسيم اول كاري هستي رو از دانشگاه بين المللي قزوين! بندازن بيرون ، همون اول كاري پاش به حراست باز بشه، و اين اصلاً واسه يه تازه ترشيده خوب نيست.

 

وقتي بدنيا اومدي داشت بارون مي اومد

                               فرشته ها داشتن گريه مي كردن

                                                       آخه يكي ازشون كم شده بود

(هستي جون اميدوارم حالت بد نشه، خوب ديگه ما هم يه موقع هايي احساساتي ميشيم!)

 

حتماً از خودتون، نه ديگه از ما ميپرسين هستي دانشگاه بين المللي چيكار ميكنه، آهان راستي خبر دوممون راجع به همين مسئله بود، هستي پس از طي دو هفته تلاش و كوشش بي دريغ درس خواندن قبل از كنكور و شب خوابيدنهاي پياپي، در كمال ناباوري همگان، به دانشگاه راه يافت، آنهم به دانشگاه بين المللي.

در ضمن قابل توجه هستي جون رنگ اين پست سفارشيه!

اميدوارم اونجا يه سي ان پيدا بشه و اين آپ مارو بخوني (راستي هستي جون شنيديم اونجا آره ديگه عكس يادت نره خودت خوب ميدوني)

 

(هستي جون امسال تصميم گرفته بوديم برات يه هديه ي توپ بخريم شانسمون نه اشتباه شد شانست!!! نبودي ديگه!...)

 

هستي قبل از رفتن به دانشگاه...

هستی جون!

ايشاا... بعدشم بعداً ببينيم چه جوري ميشه براتون ميزاريم...

(هستي اميدواريم بعد از ديدن اين عكس موهاتو نكني، اينو از تو عكسات پيدا كرديم، همونايي كه مخفي كرده بودي، پسوورد هم گذاشته بودي!، راستي نگفته بودي به هندوونه علاقه شديدي داري...)

براي تولدت يه وانت هندونه از اون وانت آبيا كه پشتش نوشته بيقرار!!! خلاصه ميفرستيم واست با بچه ها بخور صفا كن مثل خارج!!!

 

با ما تماس بگيريد.

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در پنجشنبه 29 شهریور1386 ساعت 21:15 توسط انجمن ترشیدگان |

سلام.امروز جشنه.....

يه جشنه درست حسابي....

آخه امروزتولده يكي از ترشيده هاي عزيزه.

واسه همون نمي خوايم از خودمون چرت و پرت ول وكنيم!!!

امروز هستي جون يه متن عشقولانه واسه تفلده رها پيدا كرده؛ببخشيد اگه حالتون....!شرمنده!پلاستيك بدم خدمتتون؟!
بذارين بچه متنشو بگه ديگه!

قربون همگي...

تولد رها رو ياتون نره..بياين بتركونين آبرومون رو نبرين!

يه پارتي درست و حسابي راه انداختيم...بياين حال كنين ديگه..مخطلطه!

هستي جون:

اول بگم رنگ اين پست سفارشيه؛ رها جونم حالشو ببر!

لبخند زدي و آسمان آبي شد/شبهاي قشنگ مهر مهتابي شد/پروانه پس از تولد زيبايت/تا آخر عمر غرق بيتابي شد

(رها بعد از ديدن اين قسمت:!)

 (رها جونم، زيادم به خودت نگيري ها!)

                     رها جون؛

                         

                           تولدت مبارك...

                                

پ . ن:رها در nمين سالگرد تولدش سعي در تاكيد اين مطلب دارد كه:من قصد ازدواج ندارم وهمچنان به انجمن وفادارم!

 

 

دوست داريم....

 

 

 

تولدت مبارك عزيز!

 

 

فقط برا رها جونم كه حالشو ببره!

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در شنبه 3 شهریور1386 ساعت 5:42 توسط انجمن ترشیدگان |

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در پنجشنبه 28 تیر1386 ساعت 2:48 توسط انجمن ترشیدگان |

4 روز قبل از 4 روز پيش يه اتفاق براي ما 4 تا افتاد. ساعت 4 بعد از ظهر بود كه تلفن 4 بار به صدا در اومد. مامان گوشي رو برداشت و به مدت 4 تا 4 دقيقه با يه خانومي صحبت كرد بعد مامان رو به ما 4 تا كردو گفت 4 روز ديگه ساعت 4:4  دقيقه بعدازظهر 4 تا پسر براي شما 4 تا جيگر ميان خواستگاري. ما 4 تا اصلا خوشحال نشديم ها.() با كلي ذوق و شوق رفتيم خيابون بعداز پشت سر گذاشتن 4 تا 4 راه و در چهارمين مغازه 4 تا لباس گلمنگلي جيفنگ پسر كش خريديمبا كلي چونه زدن هر كدوم رو 4 هزار تومان خريديم.

4 روز بعداز4 روز پيش::

4دقيقه مونده به 4:4 دقيقه بعدازظهر 4 تا قند تو دل ما 4 تا آب ميشد

 بالاخره ساعت 4:4 دقيقه شد و زنگ در 4 بار به صدا در اومد و 4تا پسر .... به همراه 4 تا مامان شوهر اونم از نوع خبيثش اومدن تو بعد از گذشتن 4 دقيقه مامان چهاربار صدا زد: چايي رو بيارين، ما 4 تا افتاديم به جون هم كه من چايي رو ميبرم

بالاخره بعد از كنده شدن 4 تار مو از سر ما 4 تا به توافق رسيديم مدير محترمه ي وبلاگ كه بيشتر از همه در آرزوي اين لحظه بود سيني چاي رو ببره آخه اون 4 سال و 4 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 4 دقيقه با اين 4 ثانيه بيشتر از بقيه انتظار كشيده بود خلاصه.... بقيشو نميتونيم براتون تعريف كنيم آخه مگه خبر نداري ما 4 تاييم!

پ. ن:  ما همچنان به انجمن خود و عهدي كه با هم بستيم پايبنديم.

                                                             

                                                  منتظر آپ هاي بعدي ما باشيد.

 

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در پنجشنبه 28 تیر1386 ساعت 1:5 توسط انجمن ترشیدگان |

سلام

یه خبر داغ مراقب باشید نسوزید

"بلاخره دستیار دستیار مدیر وبلاگ هم به ترشیدگان پیوست"

بگو چــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟ مگه خبر نداری؟ همه دیگه میدونن ، همه چیز رو که ما چهار تا! نباید بگیم ، خودتم یکم فکر کن......... نه بابا اووووووووووو نه یه چیز دیگه است! یه نمه دیگه فکر کن.... بابا بی خیال خیلی فکر نکن ... ها راستی گفتیم ما چهارتاییم؟!

چرا میزنی میگیم الان دیگه کنکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور تموم شد، هستی جون غمنیکه (غمگینه) اما ما 3تای دیگه خوشحالیم چون هستی هم دیگه از الان ترشیده محسوب میشه ، مشکل همین کنکوره بود که داد، می ترسیدیم یه وقت قبول بشه و از پیش ما بره که اونم با این وضعیت ... آره دیگه... نمیگیم سوتی میشه! البته خودشم تموم تلاششو کرد که قبول نشه!!!! (هر چیزی چهارتاش قشنگه!!!!) نه که خیلی میخوند!!!!

راستی گفتیم ما قصد ازدواج نداریم...

هم اکنون نیازمند دلداری پوست پیازی شماست!

بابا یکی بیاد به این بگه که ترشیده شدن هم عالمی داره ...

بستونه دیگه ترشتون میکنه!!!!

دلداری پوست پیازی یادتون نره

ما داریم میریم، تو هنوز هستی؟ ما رفتیم هـــــــــــــــــــــا فعلا....

منتظر پست های بعدی ما باشید.

 هستــــــــــــی جون

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در شنبه 9 تیر1386 ساعت 16:16 توسط انجمن ترشیدگان |

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در پنجشنبه 24 خرداد1386 ساعت 1:19 توسط انجمن ترشیدگان |

برای اولین بار در ایران، انجمن ترشیدگان عضو گیری می کند.

با توجه به افزایش روز افزون تعداد ترشیدگان (پسر، دختر) و محدودیت تعداد دَبّه های (کوزه ی بزرگ پلاستیکی!) تهیه شده توسط مدیر وبلاگ، برای عضو شدن بشتابید بشتابید.

در صورت همراه داشتن دَبّه، بدون نوبت عضو شوید، در غیر این صورت بفرمایید ته صف حتی شما دوست عزیز.

شرایط عضویت: 1- جفنگ باشید (از هر نوع) 2- خفن باشید (بازم از هر نوع) 3- تنبل باشید 4- شب امتحانی باشید (در صورت داشتن نمرات بالای 13 از پذیرفتن شما معذوریم حتی شما دوست عزیز)

کسانی که از پذیرفتن آنها معذوریم: 1- بچه ننه ها 2- بچه خر خون ها 3- بچه مثبت ها 4- بچه بی جنبه ها 5- بچه سوسول ها ... به علت زیاد بودن شاخه های این مجموعه در کل از پذیرفتن بچه ها معذوریم!

 

اولویت پذیرش: 1- بچه محل بودن (نیشابوری ها) 2- همکلاسی ها 3- بقیه موارد

تبصره: دیگر نگران نباشید، دیگر دوره ی تفاوت دختر و پسر به پایان رسید، شما هم می توانید عضو شوید، آره، با توام، آره بابا، خودت، چرا شک داری؟ پسر گلم، با توام.

لينك مطلب | در دبه ریخته شده در جمعه 18 خرداد1386 ساعت 17:56 توسط انجمن ترشیدگان |

Home | Email | Archive | Designer